بدون شک گذشته هر کدوم از ما پر بوده از اتفاقات خوب و بد و خاطرات خوب یا بد از سکانس های زندگی یا فیلم ها یا کلیپ هایی که دیدیم ، بعضی از اونها فوق العاده بودن اما بعضی ها ذهن ما رو خراب کردن و اون اتفاقات گره خوردن به یه سری آهنگ ها


من تا الان عاشق 4 تا دختر شدم که همه رفتن و نشد که سرنوشت ما به هم بخوره ، اولیش یکی از فامیل  ،دومی یک از همکلاسیا ، سومی و چهارمی عاطی و آزی . الان من از اهنگ های غم و بدبختی خوشم میاد و البته به اون معنی نیست که من خیلی بدشانسم نه برعکس ولی تو اون قضیه خب مطمئن هستم که یه چیزی اون وسط بوده که نشده اما از یک جایی باید همه چیز تغییر کنه ، ذهنیت ها عوض بشه ، نشده که نشده والا! الان من اونا رو که میبینم یاد گذشته ها میفتم و این یه قلمش هست.


یه مسئله دیگه که جزئ علف های هرز پر رو هست که هیچ رقمه کوتاه نمی یاد یه مسئله دیگست که کافیه از خودم غافل بشم عین پیچک چنان دور خودم می پیچه و دهنمو صاف میکنه که اصلا بیا و ببین . 


اینا بخشی از مسائل منه ، در این مدت یاد گرفتم هر کدوم چه دوایی براش خوبه و مخصوصا برای علف هرز دومیه باید وقتی شروع به رشد کرد سریع باید از خدا کمک بخوام اما همینش هم اصلا آسون نیست یکی از درونم میگه ولش کن اما راه حل قطعی برای کم کردن رشدن همون کمک خواستن از خداست . بهم اثبات شده که اگه با خدا راست و اکی باشی و دو دوزه بازی درنیاری هر موقع صداش کنی سریع میاد کمکت اما همه ی اینها ریشه در اعتماد به نفس و انگیزه داره.


مثلا وقتی من با این باور که هر گز ازدواج نمی کنم و قرار نیست هم که بکنم و نا امید از شرایط تلاشی نکنم خب معلومه اما سوال اینجاست دقیقا من از کجا به این نتیجه رسیدم ؟ جالب میدونید چیه ؟ من به چشم خودم دیدم که خدا از یه جاهایی به آدم روزی میده که شاخهات درمیاد ، مثلا باورتون میشه از تو چایی سکه طلا دربیارین ؟من این شانس رو داشتم. تازه این یک مورده.


به گذشته ام که فکر میکنم ریشه تمام شکست هام و ناکامی هام ترس بوده ، ترس از اینکه نتونم و نا امید از اینکه نمیشه اما هر وقت که خواستم و اراده کردم و پاش وایسادم شده .مثلا همین الان که دارین این پست رو میخونید بلند شید برین یه لیوان آب بخورین. حسش نیست ؟ اتفاقا چون حسش نیست پاشین برین. کی میتونه جلوتونو بگیره ؟ آب خونتون قطع شده ؟ از تو یخچال آب بردارین . ندارین ؟ برین از فروشگاه سر کوچتون یه آب معدنی بخرین.


دقت کردین ؟ یه حس ی که اسمش " حسش نیست " نمی ذاره من برای یه کار و انجامش قدم بردارم ، آره میترسم و نا امید به پیش میرم اینه که شکست میخورم . اما وقتی بلند شم و یا علی بگم و تلاشم رو کنم و بسپرمش به خدا یه جوری حل میشه که باورتون نمیشه مثلا من تو کاردانی که تو رشت بودم یک سال اولش زندگی با 2 نفر دیگه کمتر از برزخ برای من نبود و الان ابدا حاضر نیستم حتی یک لحظه به اون روزها برگردم اما 3 ترم بعدیش با کلی دعا و درخواست از خدا یه جوری ورق برگشت که من حاضرم 100 هزار بار برگردم و لحظه و ثانیه ثانیه رو با اونها زندگی کنم . آره . مشکل اینجاست که باور نداریم خدامون رو . فقط تو سختی ها یادمون میاد خدایی هست.


ممنون از دوستانی که این مدت برای من کامنت گذاشتن و البته همچنان در این آزمون پیش میرم و اون علف های هرز بیکار ننشستن و شیطان هم چشم دیدن من رو نداره و چپ و راست وسوسه که اینکارو بکن اونکارو بکن و تنها نماز و یاد خداست که تونستم تا این لحظه پیشروی کنم ! شاید اینبار دیگه گند نزنم و خدا بهم افتخار کنه 

نظرات (6)
شنبه 4 آذر 1396 ساعت 19:23
زندگی حکم رودخونه ای را داره که وقتی آبی از مسبر رودخونه گذر کنه دوباره برنمیگرده
گذشته هم حکم همون رودخونه را داره
گذشته قابل جبران نیست وقابل تکرار اما میشه حکم تجربه و خاطره برای همه ما
گاهی باید برای بعضی اتفاقات گذشته نقطه گذاشت و دوباره شروع کرد

آینده ای پراز لحظه های خوش و قشنگ واستون آرزو دارم :)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
همینطوره که گفتین

من هم همینطور و همین آرزوها رو برای شما دارم
چهارشنبه 1 آذر 1396 ساعت 23:56
جواب اون سوالت درباره چای سبز.....

واقعا نمیدونم چطوری تهیه میشه...
میرم سوپر مارکت و بهش میگم چای سبز میخوام ، اونم میده....
تو عطاری ها برگ چای سبز هم هست که میگن بهتر از خود چای سبزه ولی من تابحال نخریدم.....
باعث میشه متابولیسم بدن بره بالا ( یعنی اگه تو با پیاده روی قرار ۲۰۰ کالری بسوزونی ، اگه دوتا لیوان در طول روز چای سبز بخوری اون مقدار سوزوندن کالریت بیشر میشه )
پاسخ:
خواصش رو تقریبا میدونم
باید برم بگیرم ببینم دقیقا چیه

مرسی از جواب
چهارشنبه 1 آذر 1396 ساعت 23:52
ببین امیر جان ، مثلا کالری مورد نیاز من ۲۰۰۰تاست ، اگر بیشتر از کالریم استفاده کنم یعنی بشه ۲۵۰۰تا ، و فعالیتمم کم باشه اون کالری اضافه تبدیل به چربی میشه.....
دوتا آدم هستن که تعداد خوردن کالریشون برابره ، اما فعالیت یکی کم و اونیکی فعالینش زیاده....
واسه همین کسی که فعالیتش کمه در معرض چاقی قرار میگیره..

حالا واسه برنامه غذایی میگیم سه تا وعده اصلی صبحانه و ناهار و شام داریم و دوتا میانوعده که بستگی به خودت داره.....
تو رژیم غذایی میگن باید از همه مواد غذایی استفاده بشه....
حالا شما صبحانه دوست داری تخم مرغ آبپز بخوری با دوتا کف دست نون یا شیرو عسل و یا حتی نون و پنیر.....
بهتره کالری شام رو ۳۰۰در نظر بگیری و اگه زیبایی اندام برات مهمه از نون و برنج یا کلا کربو هیدرات صرفه نظر کنی و بیشتر سبزیجات و میوه و لبنیات و پروتئین استفاه کنی....
کالری میان وعده هات رو هم ۲۰۰ در نظر بگیر ....
بقیه کالریتم به میل خودت بین صبحانه و ناهار تقسیم کن ، تقسیم کالری به خودت بستگی داره ...
ولی میگن باید کالری صبحانت زیاد باشه تا انرژی برای بقیه روز داشته باشی....
پاسخ:
گرفتم چی میگی
تشکر فراوان و مرسی
چهارشنبه 1 آذر 1396 ساعت 00:23
یکسری ادمها هستن (که خود من هم جزء اون دسته هستم ) خدا واسشون بهترینو میخواد (که تو هم جزگ اون دسته هستی )

قبلنا با خودم میگفتم چرا نتونستم با فلانی بمونم و ادامه بدم ؟؟؟ واقعا ناراحت میشدم( تنهایی خیلی بده و ادم نیاز به عشق و محبت داره )
تا اینکه باهمسر اشنا شدم ، همسر از هر نظری از اونها بهتر بود
فکر میکنم خدا واسمون بهترینو درنظر داره ....
مخصوصا ادمهایی مثل من و شما و یا حتی بهامین که داریم واسه ارزوهامون تلاش میکنبم و با دل و جون میخوایم که بشه....
که مطمئنا میشه ...
پاسخ:
خب خدا بنده هاشو دوست داره بخاطر همین براشون هترین رو میخواد منتها گاهی برای اینکه اونا شرایط رو درک کنه میندازتش تو چاله چوله تا بفهمه آسفالت یعنی چی

عشقتون پایدار بانو

حتما خواهد شد
سه‌شنبه 30 آبان 1396 ساعت 23:48
سلام
ممنونم از کامنت پر امیدتون
یکی از بحث های امروزم با مشاور همین بحث ترس بود
گفت همیشه بد نیست گاهی لازمه
اما ترسی که موجب حالت ایستایی بشه هیچی عاید آدم نمیکنه جز درجا زدن و افسردگی عین این روزهای من
ازدواج هم خواهید کرد ان شاالله اما باید شیش دونگ حواس آدم جمع باشه این مورد میتونه یکی از خطرناکترین ریسک های زندگی باشه (یکی ازدواج و یکی انتخاب رشته دانشگاه) :دی
من با شکست اخیرم کلا ناامید شدم از شناخت آدم ها در فقره ی ازدواج و اعتماد
البته اشتباه رو همه میکنن مهم درس گرفتنه که شما استادید خودتون
پاسخ:
ازدواج شاید زمانی به هدف بود اما دیگه نیست ، الان به چیزای بزرگتر فکر میکنم و دارم رو خودم کار میکنم .

ترس ...
کلی میشه دربارش نوشت اما یک روز باید با این ترس مواجه شد و ازش رد شد چون عامل خیلی از ناکامی هاست.
سه‌شنبه 30 آبان 1396 ساعت 19:30
سلام قدر. این دوران را بدونید زیرا بزرگترین مشکلتون اینه ازدواج میکنید یا نه.
ولی یادتون باشه وقتی عاشق شدین یعنی دارید به خدا میگید من آماده هر نوع خطری هستم عشق یعنی خطر کردن . موفق باشید
پاسخ:
سلام و ممنون از حضورتون در وبم
من سکوت میکنم چون هر چی بگم راسته چه تصدیق یا تکذیب

ولی گمونم دیگه از ازدواج میترسم شاید بخاطر شکست های قبلی - گاهی به این فکر میکنم حالا که هر جا میرم نمیشه من میرم یه بچه از پرورشگاه میارم بزرگش میکنم یا به سرپرستیش میگیرم و اگه یه روز ازم پرسید مامان کجاست نمیدونم بهش چی بگم

کنار اومدن با یه سری مسائل خیلی سخته - کاش میشد ادم امروز ازدواج کنه بعد فردا از خواب پاشه ببینه نه هنوز مجرده و حالا انتخاب کنه که مجرد بودن بهتره یا متاهل بودن

نمیدونم واقعا نمیدونم فعلا دارم عادت های بدم رو کنار میذارم و تو خودم تغییراتی میدم نمیدونم به اون مرحله میرسم ولی امیدوارم بتونم مثل ادم زندگی کنم و مثل گرسنه ای نباشم که 15 سال هست که غذا نخورده و حالا نشسته ر سفره ای که پرخوری کنه .

به راحتی از کامنت شمما و جواب بهش نمیشه گذشت خیلی برام علامت سوال ایجاد شد چون حرفهایی از کودکی درونم مونده و گاهی یادم میاد و خیلی چیزای دیگه و باید براشون جوابی پیدا بشه
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد