متن پایین رو از کانال تلگرام قنداب برداشتم و برام خیلی جالب بود. با برچسب موفقیت منتشرش میکنم!
آدرس کانال قنداب :
https://t.me/ghandaab
( کلیک )
سندروم اردک چیست؟
مدتیه زوم کردم که چرا بی انگیزه شدم؟ بالاخره ادم یهو که بی انگیزه نمیشه ؟! تازه اونم تو کاری که عاشقش باشه!
حرفهای یه یارویی بی تاثیر نبوده ( بذر آفت ) ولی اونو که سپردمش به خدا و از گذشتم اما شرط اصلی حرکت به سمت هدف و در جا نزدنه ، داشتن یک انگیزه درست و حسابیه که عاشقش باشی . درست ؟ گاهی در مسیری که به سمت هدف داریم ، از یک چیزی واهمه داریم و میگیم بذا قبلش اینو انجام بدم بعد برم سراغ اون و ناغافل سر دو راهی زندگی ، از مسیر اصلی منحرف میشیم و میزنیم جاده خاکی .
منم همینطوری شدم ، به امید یه چیز بهتر ، از مسیر اصلی خارج شدم و حالا هی میگم این چه وضعشه ؟ چرا من هی دارم دور خودم میچرخم؟ من که اینطوری نبودم؟ قبول اشتباه بخشی از اصلاح اشتباست اما مسئله اینجاست که من نمی تونم این همه راه رو برگردم عقب ، نصفش رو اومدم و باید تا اخر این جاده خاکی یکطرفه مسیر برم تا مجدد بتونم وارد مسیر اصلی بشم .
گاهی هم اینطوری میشه ؟ عاشق اتوبان موفقیت هستم ، شاید نتونم توش خیلی سرعت برم ولی میتونم از لاین با حداقل سرعت حرکت کنم که این خیلی بهتر از سرعت جاده خاکیه که مجبوری اروم اروم اروم راه بری! مرسی ا ه ه ه
گفته بودم که خواهرم امتحان ارشد داده و منتظره که هفته دوم شهریور جوابش بیاد . هیچی دیگه معلوم نیست کی از کجا زنگ زد و خواهر بدو بدو اومد گفت اینترنت رو وصل کن!
بعدم گفتش فردا اعلام میکنن کی نتیجه ها اعلام میشه و اضافه کرد روزهای 14 و 15 شهریور زمان ثبت نامه!
قشنگ مشخص بود استرس داره! بهش گفتم تو چرا این طوری شدی ، گفتش من هر موقع استرس پیدا میکنم ، دچار حالت های زیر میشم
1.یا حرف نمی زنم
2.از شدت استرس زیاد می خندم.
3.شروع به خوردن میکنم.
4.اشتهام کور میشه!
حالا اولش که اصلا حرف نمیزد ولی بعدا که ارومتر شد ، شروع کرد به توضیح دادن و اینکه چی شده و چی شنیده .
اولویتش بعد از تهران ، اصفهان و زنجانه . انشالله همه بچه ها جایی که دوست دارن قبول شن.
+ چند شب پیش خواب دیدم دانشجو شدم ، همون شهر دانشگام و یکی از هم اتاقی هام هم هست ولی اونجایی که ما رفتیم خونه مجردی ولی جمعیتش 6-7 نفر بود ، من گفتم چرا اینقدر شلوغه اینجا ، من با موندنش مشکل ندارم ولی اون دور و بر کتابخونه هست برم کتابخونه ؟ اخرشم از اونجا رفتم! یعنی خواب من به خواهری مربوطه ؟
++ منم استرس گرفتم !!!
+++ دوست داشتم خواهرم بزرگتر از خودم بود ، اقلا 4-5 سال بزرگتر
بخشی از سکانس مورد علاقه ام تو فیلم باغ شهاب سنگ ( کلیک )
دکوراسیون اتاقم رو عوض کردم . کامپیوتر رو هم کلا جمع کردم و گذاشتمش کنار . فضای باز اتاق خیلی تغییری نکرده اما من اینطوری احساس بهتری به نسبت قبل دارم .
+ نیاز بود این قسمت رو جدا تحت عنوان یک پست بذارم 


دکوراسیون اتاقم رو عوض کردم . کامپیوتر رو هم کلا جمع کردم و گذاشتمش کنار . فضای باز اتاق خیلی تغییری نکرده اما من اینطوری احساس بهتری به نسبت قبل دارم .
میخوام یه تغییری هم تو وبلاگ بدم و دوستانی که به خواست خودشون در تاریخ وبلاگ ، خواستن فراموش بشن رو هم پاک میکنم . دسترسی به وبشون اگه خواستم تو وب قبلیم هست . میخوام چیکارشون کنم ؟ یکیشون ازدواج کرده دیگه تحویل نمیگیره ، اون یکی رفته خارج و با اینکه براش کامنت تو وب دوست مشترک گذاشتم انگار نه انگار.
یاد قندک بانو ( کلیک ) می افتم ، تا 2-3 سال بعد اخرین پستش میرفتم و امید داشتم که برگرده و البته برگشت اما چه برگشتنی ، با یک اسم جدید و تا خودم رو بهش معرفی کردم عین جن و بسم الله وبش رو حذف کرد . تو همون مدت فهمیدم دامنشون سبز شده و یه کوچولوی شیرین زبون دارن . خب خیلی خوشحال شدم ولی چه فایده . من پسرم و نصف بیشتر جماعت اینجا از من و همجنس هام فراری ان ، حالا کاری ندارم ولی وقتی یکی میخواد که همه و همه چیز رو فراموش کنه باشه ، فراموش کنه منم فراموش میکنم .
اگه شماها ادمید منم ادمم ، اصلا حق با شما ، من بد ، من هیولا ، شما ها فرشته های اسمونی طبقه هفتم . میگن برا کسی بمیر که برات تب کنه ، یه سری ها دیگه ارزشش رو ندارن . متاسفم ولی بعد از 7 سال وب نویسی باید اینها رو بگم . از این ناراحت نیستم که خواننده هام کمه نه از این ناراحتم که چرا یه سری ها پشت پا میزنن به همه چیز . خب من هم مثل شماها تا میکنم . شما دوستان بخشی از تاریخ گذشته وبلاگی بودید .
نام و یادتان گرامی
راستی یه چیز دیگه ، بعضی از وب نویس ها کامنت ندیده ان ، 4 تا دونه کامنت ببین فک میکنن چه خبره! نه عامو خبری نیست . جو گیر نشو . کاسه داغتر از آش هم نشو . والسلام.
+ این ماجرای قندک بانو رو من تکمیل کنم . از رو وب مهتاب ردش رو زدم . بعدشم رفتم وبش . بعد از معرفی خودم و حذف وب خودش به مهتاب بانو ( گیسو ) گفتم این چرا اینطوری کرد ؟ عین کامنتش رو میذارم و ایشون ( قندک بانو ) اینه ی عبرت شدن تا دیگه برای کسی بمیرم که برام تب کنه!

من عمیقا برای تمام وب نویس ها ، دوستان قدیمی و جدید و اونا که رفتن و همه و همه ، ارزوی شادی و موفقیت و شاد کامی دارم.
یه شعری هست که میگه از دل برود هر انکه از دیده برفت
اینو باید اصلاحش کرد
از دل برود هر انکه خواست ارتباط خودش رو با بقیه برای همیشه از بین ببرد.
_ چرا این وضعیت تموم نمیشه ؟ خسته شدم
+ قدم های بزرگی برداشتی ، عقب گرد نکن ، چیزی به تهش نمونده!
_ واقعا؟
+ آره!
_ باشه ، هستم تا تهش!
دستگاه مودم تو اتاق منه و گاهی خواهری از وای-فای استفاده میکنه ، اما اغلب اوقات برای دانلود فیلم و سریال ، سیم کارت رایتلمون رو طرح می زنیم . جدیدا دچار سردرد میشم و البته برا 12 نوبت چشم پزشکی هم گرفتم که برم ببینم مشکل چیه ، من قبلا چشمام آستگمات بود ولی بعد از راهنمایی به اینور دیگه عینک نزدم .
اما فعلا" میخوام وای فای رو جمع کنم ببینم از اینه یا نه ، اگه بود میبرمش میذارمش تو اتاق خواهری .
خواهری هم که هفته دوم شهریور جوابش میاد ، موندم بین 2 راهی اینکه تهران قبول شه یا شهرستان خخخ ( داداش بد جنس ) اگه بره شهرستان ، دیگه خونمون ساکت میشه و خبری از سرو صداهاش نیست و نبودنش در خونه موج میزنه! اگه هم که تهران قبول شه که گمونم همه همینو میخوایم هم که شرایط مثل قبل خواهد شد .باید دید چی میشه ...
تو اینستا یه سری پیج ها رو دیدین که مثلا 100 نفر یک پیج رو دنبال میکنن و خود اون شخص مثلا 200 نفر رو و جالبیش اینجاست که اینا اصلا" پست ندارن و گاها هم دیده میشه که همینا تو پیج اینستا فحاشی میکنن!
+ من فقط اونهایی رو که میشناسم فالو میکنم و میذارم که یه سری ها فالوم کنن و از دوستای قدیمی مثل نبات که اگر چه تو وبلاگ خیلی اکی بودیم ولی در اینستا من نقش دیوار رو داشتم و در اخرین کامنت به همه جواب داد و به من نه و من هم از طرف اون برای خودم و رو نوشت به خودش نوشتم که ممنون از اینکه وقت گذاشتم کامنت گذاشتم و تشکر و مرسی ! و بعدش بلاکش کردم و همچنین ریپورت تا دیگه تبعیض قائل نشه !
قبلترش کاچی خانم من رو بلاک و ریپورت کردن با اینکه ایشون هم از دوستان وبی بودن!!!
اما همه اینطوری نیستن ، دوستان خوب دیگه ای هم هستن که اینا اصن یه چیز دیگن ، رفتار ها در محیط اینستا چقدر متناقضه!
من دنبال جمع کردن فالور نیستم ولی هی خلق الله میان بهم درخواست میدن و من مرتب باید رد درخواست بدم ، چرا اینطوری هستن خب! دست از سرم بردارین
+دنبال یک پست خاص میگشتم که اینجا لینک بهش بدم ولی پیداش نکردم
++ کلگا = به گاو نر بزرگ میگن که به درخواست پسر دایی جان ، به جای شاخ اینستا گفته میشه!
این عکس رو داشته باشید تا برم برگردم تا توضیحات لازم رو بهش اضافه کنم!

بعدا" نوشت :
یک روز به ذهنم رسید که جدای از هر چیزی ، اینکه 2 بعد برای انجام یک کار جلوی چشم آدم باشه ، بهش خیلی کمک میکنه که
1.بعد نعمت ها
2.بعد پله های تحقق در مسیر خلق هدف
اینها رو مثل دنباله های بادبادک که حلقه مانند هست درست کردم و به هم چسبوندم.
نخست.بعد نعمت ها
همیشه یادم باشه که چه چیزهایی دارم که باید شکر گذارشون باشم و نگذارم این نعمت ها از دست برن که افسوس میخورم
1.نعمت سلامت
2.نعمت اراده
3.نعمت ورزش ( اراده )
4.نعمت جوانی ( و زندگی و اینکه هنوز زنده ام و نفس میکشم )
دوم.پروسه تحقق یک هدف
1.هدف
2.اراده / انگیزه
3.تلاش تا اخرین لحظه
4.نماز و دعا
5.ورزش
6.پشتکار و دست نکشیدن
7.حفظ روحیه و نشاط
8.نا امید نشدن و صبور بودن
توضیحات تصاویر
کودک و پدر و مادر
راستش این تصویر رو خیلی دوست دارم ، شاید عکسش رو دادم به فرش بافی که قالیچه اش رو برام درست کنه ، باید یادم باشه که من زمانی کودک بودم و پدر و مادرم برام خیلی زحمت کشیدن ، سختی های گذشته و اون دوران نباید یادم بره تا بتونم جبران کنم.
انگشت های گره خورده
بهش میخوره که یه دختر و پسری ، انگشت کوچیک هاشونو به هم گره زدن و قفل کردن ، یعنی به هم قول هایی دادن و زمانی که بهش نگاه میکنم باید یادم باشه که من هم به خودم و همسر جان آیندم قولهایی دادم که باید بهشون متعهد بمونم.
سایر موارد
هر کدومشون در تقویم زندگی اضافه شدن به این مجموعه که پیام های خودشون رو برام دارن و عاشقشونم 
باد ، اشکال مختلفی به ابر میده ، بهشون دقت کردید؟ 2 تا ابر دیدم که بهشون میخورد به شکل الله در اومدن ، نظر شما چیه ؟


من آشپزی رو خیلی دوست دارم و در زمینه های زیر ، میتونم یه غذای خوب ، بعنوان خروجی بدم!
1.ماکارونی + ته دیگ طلایی ( درجه استادی )
2.قیمه
3.قورمه سبزی
4. انواع سیب زمینی سرخ کرده
چند وقت پیش ، یه سری عکس تو تلگرام دیده بودم که ایده های بدی نبود ولی از عکس اونجا تا به عمل رسیدن نتیجه ای که من باید بگیرم ، فاصله ی زیادی بود!
ایده ها



خروجی آشپزی من


نتیجه گیری
اینا ظاهرشون سادست ولی باید 2-3 بار غذای سوخته به اهل منزل یا شوهر جان داد تا خروجی یه چیز ایده ال بشه!
آزمایش بعدی
این پست رو در وبلاگ بهامین بانو خوندم و به نظرم بد نیست اینم یک تستی بکنم! خروجی باید جالب باشه!

خب الحمدالله دخترا هم باید برن سربازی و نمی تونن بعد کنکور بگن خب الان که اگه قبول نشدم ، عوضش سالهای دیگه وقت دارم! اونوقت در 2 راهی کنکور و سربازی هستن و میرن بالای برجک نگهبانی میدن! آموزشیشون رو بگو!با این شرایط دیگه هیچ پسری از سربازی رفتن فرار نمیکنه!
من عاشق عروسک سنجد و برنامه های عروسکی ای مثل بستنی ها ، آقای جیکو ( پلیکان ) و این اواخر جناب خان تو خندوانه بودم ولی الان ویدیوهای کوتاه عروسکی داخل اینستا رو ترجیح میدم! معروفترینش عروسک لقمه هست و اون یکی که برام جالب بود ، عروسک شیکام بود!
عروسک شیکام
فک نمی کردم سالن های اکستنش و اینا ، عروسک داشته باشن برای تبلیغ! اما اینم جالب بود .

عروسک لقمه
در یک کلام ، دابسمش هاشون عالیه!

کار را که کرد؟ انکه تمام کرد!
زندگی و مسائلش مثل بازیه ، امروز حوالی ساعت 3 بعد از ظهر متوجه شدم که باید با مسائل زندگی بازی کرد تا توش حرفه ای بشی و بزنی رو دستش
تو سربازی یه شعاری میدادیم این بود که ( البته زیاد بودا الان خیلی خاطرم نیست ولی یک بیتش این بود ...
+ روحیه! عالیه!

بهترین راه برای خود سنجی در مسیر موفقیت ، دفتر امتیاز ماهانه است!
تا به الان ، شاید پست های متفاوت انگیزشی درباره موفقیت نوشته باشم ، می دونید موفقیت مثل شکوفه های گیلاس یا هلو در فصل بهاره ، یه دفعه ای ظاهر نمیشه و مراحلی رو باید بگذرونه تا بشه اون! موفقیت و تغییر شخصیت هم یک روزه نیست ، فاکتورهای مختلف و عوامل محیطی درش تاثیر گذار هستن و ممکنه بهش جهت بدن ، برای من اروم طی شد و امیدوارم این مسیر خودباوری ادامه دار باشه .
نکته فوق العاده مهم اینکه انگیزه انجام یک کار ، نباید هیجانی یا لحظه ای باشه! یعنی تا یک کلیپ انگیزشی دیدم یا دچار هیجان کاذب بر اساس عوامل محیطی شدیم بگیم دیگه تمومه نه! انگیزه باید دائمی باشه و انگیزه هیجانی لحظه ای سریع و به یک یا دو روز نکشیده ، انرژیش تحلیل میره!
راستش متوجه نکته جالبی شدم ، تاثیر گذار و پر اهمیت ، اما بذارید یه خاطره براتون قبلش بگم ، من قلم چی میرفتم تو قبل کنکور بعد اونجا بهمون گفتن شما دفتر برنامه ریزی و اینکه چند ساعت در طول روز درس میخونید رو پر کنید و اگه درسی رو نخونید و ساعت مطالعه اش 0 بوده با خودکار قرمز یه صفر جلوش بذارید! خود کارشناس های همونجا میگفتن که بچه ها بعد از چند هفته دفترشون گم میشد! گرفتید؟
خودمونی تر میگم ، در مسیر موفقیت پرنده های تنبلی و افسردگی دور سر ادم میچرخن و یه لحظه هایی میگن ولش کن امروز حسش نیست بنویسی ، فردا بنویس که چیکار کردی ، فردا هم میگه باشه پس فردا ، پس فردا میگه راستی پریروز دقیقا چیکار کردیم ؟ حالا دقیق هم ننوشتی ، ننوشتی خیلی مهم نیست ، اصلا ننویس!
من یک دفترچه یادداشت برنامه ریزی دارم که توش پره از تاریخ های پراکنده! یعنی روزهایی که باید مینوشتم که چیکار باید بکنم و ننوشتم به دلیل بالا ، این قضیه تا دیروز پریروز ادامه دار بود تا اینکه در کشاکش من میخوام و تنبلی میگفت بی خیال ، گفتم خب من بیام برای کارهای روزمره ام یک امتیاز در نظر بگیرم ، 20 مورده تقریبا و اگه همه اش انجام بشه ، حداکثر 6000 امتیاز میشه .
اینکار خوبیش اینه که ادم میدونه چیکار باید بکنه و براش برنامه ریزی میکنه و از نوشتن فرار نمیکنه . بخاطر همین من یک دفترچه کوچک همراه و یک دفتر بزرگ ( 200 برگ a4 ) دارم ، تصمیم گرفتم هر روز حساب کنم امتیاز من در طول روز چقدر میشه و در پایان روز روی نمودار بیارمش .

در طول روز ، کارها رو طبق لیست دفترچه همراه انجام میدم و شب قبل از خواب حساب میکنم که چقدر امتیاز گرفتم! بچگانه ست اما در دراز مدت ماهانه تاثیر عجیبی داره . بزرگترین عامل شکستش هم ننوشتن و عدم محاسبه امتیاز هاست ، خوبیش هم ذکر جزئیات هر روزه طوری که 2 ماه بعد میدونم امروز دقیقا چیکار کردم.پیش برم ببینم به کجا میرسم.
اهان ، یک نکته دیگه ، بعد از عذرخواهی بابت قضاوت اشتباه از دختر خاله جان که اون گفتش اصلا یادش نیست و یک مورد دیگه که اونجا هم من گفتم اشتباه کردم و حرفم رو پس می گیرم احساس بهتری دارم و فکر میکنم شرایط داره بهتر میشه .( اینجا )
من درخواست یک وام هم دادم اما راستش بابتش مرددم ، اگه بگیرمش که عالیه اما به خودم قول دادم که اگه گرفتمش اول کار فعلیم رو هر طور هست تموم کنم بعد بعنوان حایزم از اون وام استفاده کنم! اولویت های خریدم رو نوشتم ، به خدا هم گفتم هر چی خیره خودت پیش بیار ، ایشالله که همه چی عالی پیش بره!