X
تبلیغات
رایتل

دوستان لطفا توجه داشته باشید که این پست ، یک پست ثابته که من بعد همیشه بعنوان پست اول وبلاگ نمایش داده میشه!


 در راستای زندگی اجتماعی گره خورده با دنیای دیجیتالی

 ، یک کانال تلگرام ( با عنوان  وبلاگ رد پای دوست)  راه اندازی کردم!

https://t.me/mehrekhaterat


 تا هم از طریق اون پست های خودم رو اونجا به اشتراک بگذارم و هم این کارم باعث بشه دوستانی که به هر دلیل دیگه نمی نویسند و تو اینستا و تلگرام فعالیت بیشتری دارن ، همچنان ارتباط فعالی با اونها داشته باشم. تجربیات تلخ قبلی باعث شده که در اون کانال گاهی هم پست هایی در خصوص امنیت بگذارم . با تشکر از رئیس جمهور محترم که تلگرام رو رفع فیلتر کرد .

به نظرم این باید یه اصل ثابت شده باشه که اگه مرکز تغییر خود شخص باشه خیلی چیزها میتونه بدست بیاره ولی اگه تغییر بخاطر دیگران باشه و خودباوری ای وجود نداشته باشه شاید خیلی چیزها باشه که نصیبش نشه - 


اینو قبلا نوشته بودم و اگه مرکز  دایره خوشبختی و موفقیت ؛  خود شخص باشه این اتفاقات میتونه زیباترش کنه!


اونا که دارن از اینکارا نمی کنن

ما که نداریم چه فکرا که نمی کنیم!


وقتی ذهنم کاری رو بخواد انجامش میده و دیشب از من خواست یک داستان بنویسم ، جادوی ماه عسل که بخشیش رو نوشتم و در کانال موجوده اگه دوست داشتین میتونید بخونیدش.


در راستای موفقیت و انگیزشی من 2 تا مطلب رو باید بگم ، اول موفقیت شما برای خودتون و به مرکزیت شما باشه ، در اون شعاع دایره موفقیت به همه چیز خواهید رسید اما اگه مرکز و شعاعش دیگران باشن هم پوشانی ها ناچیز خواهند بود و به همه چیز نخواهید رسید.دوم اینکه جملات تاکیدی مثبت رو همیشه بگید و مثلا بعد از هر نماز بهترین زمان ممکنه.


یادتون باشه شما میتونید از خودتون فرار کنید ولی برای موفقیت باید با خودتون و ترسهاتون روبرو بشید و شاید به قیمت مردن و هزار بار زنده و مرده شدنتون تمام بشه اما این گام اوله بعدش شجاعت شما دنیای جدیدی پیشتون باز میکنه. به قول بهامین بانوی عزیز شکست یعنی تلاش نکردن و از افاتش دزد های وقت هستن و یکیش افکاری که میگن گمون نمیکنم بشه! 


همیشه فکر میکردم موفقیت هام باید برای کسی باشه و مثلا یک همسفر داشته باشم و ازی و عاطی بهم فهموندن که موفقیت های هرکسی برای برای خودشه و دنیای هر کسی برای خودش مهمه و اگه من کل سیاره زمین رو بخرم عاطی باز هم اونی که دوست داره رو میخواد ولو تو یک خونه 20متری زندگی کنن! پس هر چند تو این مسیر هم جنس ادم ندارم اما خدا تکیه گاه محکمی هست که کمکم میکنه اول خودم عوض بشم و بهتر بشم تا دنیای من عوض بشه تا بتونم دنیای دیگران رو هم عوض کنم که قدم اولش روبرو شدن با ترسهاست .


من درمسیر به پیش میرم و این ترسها و هدفم ازمن یه ادم متفاوت میسازه ، اینده و سرنوشت اون چیزی باید باشه که با تلاش من و لطف خدا ساخته میشه نه باتنبلی من و بگم ، هیچی ولش کن . در 6 سال اخیرخیلی ها بودن که رفتن ولی اونایی که می مونن چیزهای عجیب غریب زیاد خواهند دید و اونایی هم که رفتن خب درتاریخ ثبت شدن .


همیشه از خدا میخوام هر کسیکه درمسیر موفقیت هست و تلاش میکنه دستشو بگیره و بکشه بالا ...

سیستم بانکی جالبی داریم که واقعا جالبه! شما کافیه یه مبلغی رو در بانک هایی مثل مسکن یا ملی باز کنید و هر چند وقت یه بار به اون حساب پول واریز کنید. بعدش یه مدت طولانی مثلا 10 سال دیگه به اون حساب کاری نداشته باشید ، وقتی میرید سر وقت حساب میبنید که به دستور دولت و بانک مرکزی ، کل اون پول مصادره شده و بابت اینکه بانک از پول شما در بانک محافظت میکرده همه شو برا خودش برداشته! یعنی به عبارت ساده تر پول طلب کاران خودش رو خورده!


حالا کافیه جزئ بدهکارا باشی ، به ازای هر روز  کلی سود میکشه رو پولش!


کاش به جای اینکارا روی پول داشته سود میرفت تا حداقل با بدهیمون یر به یر بشه . الان مسئولان بانکی طلبکارم هستند! دیگه با این شرایط من ترجیح میدم به جای گذاشتن پول در بانک ، یا ارز بخرم یا طلا بخرم ، حداقل ارزشش رو داره. شما هم همینکار رو بکنید و بدونید سیستم بانکی همیشه اگه 100.000 تومن امروز بخوابوندی تو حسابش 10 سال دیگه هم برین سروقتش همون مقداره و هیچی رو پولش که نمیبره هیچی ، پوله رو میخوره! حالا اگه طلا بخرین 100 تومن 10 سال دیگه میشه 1 میلیون تومن


حالا مسئولین صندوق رفاه اس ام اس دادن که بیا طلبت رو تسویه کن و به ازای تمام دیر کرد سودش رو حساب کردند و گفتن تا 22 بهمن اگه اصل پول رو بدی ما دیرکرد نمی گیریم! خب خسته نباشین . اون پولهامو که بانک خورد و الان هم تا اخر سال نمیتونم طلبمو بدم . لطف کنید دیر کرد رو تا اخر سال محاسبه کنید بعد واریز کنم به حساب.

یه نامزدم نداریم وقتی خسته و کلافه شدیم ، اس ام اس بده که عزیزم کاراتو به کجا رسوندی؟

من بگم  :  دیگه اخراشه ...

_ عشقولی من خسته نباشی!

+مرسی نفسم ، فردا چه ساعتی؟


و به عشق فردا ، کارامونو با علاقه ای توام با انتظار تمام کنم!


من سوپر استار فیلم های موفقیت زندگی خودم می توانم باشم! انجا که دخترک گفت نه! تو ادم مناسبی برای من نیستی! شاید در شان من نباشی و من سرافکنده شدم ، تمام مناسب ها برای تو ، 


یکروز که دور هم نیست ، ورق بر میگردد و شناخته خواهم شد ، تو دنبال ایده الهایت باش و من نیز برای انچه که میخواهم کوه ها را با توکل به خدا خواهم شکافت تا خواسته هایم در برابر من سر تعظیم فرود اوردند. این را نیز تعهد خواهم کرد.

یادم می آید در  روز مصاحبه   همه ، پشت یک میز  نشسته بودند شاید اقلا 7 نفر ، یک ویس رکوردر خبرنگاری مصاحبه را ضبط میکرد تا چیزی از دستشان در نرود!

هر کدام سوالی می پرسیدند و دیگری اصرار داشت که سوالی بپرسد که من بلد نباشم!باشد اصلا تو خوبی! تو دنبال ندانسته هایم باش.


یاد می اید یکروز ، در مسیر ورود به ساختمان ، پیرمردی با دختری از همکاران جدیدش همراه شده بود و رو به دخترک میگفت میدانم چه سختی هایی کشیده ای و حالا به اینجا آمده ای ! با خودم گفتم ما که تو 5 سال شهرستان درس خواندیم اصلا پوستمان کندیده نشد خدا رو شکر و سریع جذب بازار کار شدیم که این نیز الحمدلله و اصولا درست است که گفته اند خدا گر ببندد زحکمت دری ، ز رحمت گشاید در دیگری


میخواهم کارهایی با کروماکی انجام دهم تا ببینند که اینطور هم میشود!

"برای پیشرفت باید دنبال  دانسته ها بود و ندانسته ها در پس ان" و "نه کشیدن زیر پای دیگران با ندانسته ها"

نمی دانم چرا ولم نمیکند ، خسته ام کرده است ، نمی دانم برای دیگران هم همینطور است یا اینکه تنها به من بند کرده است ، یک ریز برایم ور میزند و زمانی که تنها باشم صدایش را بلند بلند میشنونم و تنها میگویم خفه شو ، خفه ، نمی خوایم صدایت را بشنوم ...


میگوید :

_ به خودت نگاه کن ، یک جوان 30 ساله ، بی هیچ چیزی ، نه کاری ، نه پس اندازی ، نه خانه و کاشانه ای و نه هیچ چیزی ، دیگران را نگاه کن ، همه چیز دارند ، دریغ از تو ، اصلا تو چیزی برای زندگی داری ؟ کفش هایت را نگاه کن ، ریختش را نگاه کن ، مدتهاست انرا میپوشی ، مردم هر روز رخت و لباسشان را عوض میکنند. تو باعث کسر شانی پدر و مادر هستی ، اصلا برای اجتماع مفید هستی؟ گمان نمیکنم از تو بدبخت تر و شور بخت تر هم کسی باشد!


میگویم : 

+ خب همه اینها درست ، اما چه کنم ؟

_ راهی نشانت میدهم که دیگر شرمنده هیچکدام از اینها نباشی ..

+ و آن راه ؟؟؟

_ زندگیت را بگیر ، هر گونه که خواستی! دیگر نه شرمنده خودت و نه خانواده ات و نه دوستان یا کسانی که میشناسندت نخواهی داشت ، وجود تو برایشان اهمیتی ندارد ، باشی یا نباشی و چه بهتر که نباشی ، پیر پسری هستی که آینده ای ندارد ...


میگویم 

+ همه ی اینها که میگویی درست است اما همه اینها تمام خواهد شد و سختی ها یکروز به پایان خواهد رسید ، تنها کسی که امروز در این زندگی ازمون میدهد من نخواهم بود ، انها که تنهایم گذاشتند ، روز ازمون انها هم خواهد بود ، من خدایی دارم که با یقین کامل به یگانگی اش ایمان داری ، او مرا با تمام کج و کولگی هایم ، تنهایم نمی گذارد ، توکل و تلاشم در راستای اوست ، وقتی اینها تمام شد من پیروز در میانه گود می ایستم و حریفان به خاک افتاده ام را می نگرم


اگر حالا زندگی ام را بگیرم ، خیلی ارزوها هستند که دود میشوند ، حسرت های بسیاری برای من می ماند ، شاید آنکار من برایت و در راستای خواسته تو ، برای فرار از مشکلات و مسائل امروز زندگی باشد اما تمام شدنی اند ، میدانم ، اگر امروز ازدواج نمی توانم کنم تا از این تنهایی در بیایم و نفس های حسرت بار میکشم که خوش به حال انها که دارند و اینها ، دردی از من دوا نمی کند.


می مانم و مسائل را حل خواهم کرد ، من مسئول تصمیم گیری برای یک جمع نیستم و تنها مسئول خودم هستم پس مسائلم را حل خواهم کرد و به انچه که میخواهم میرسم ، ازدواج همه چیز نیست اما شرایطش هم که نباشد ، باشد برای انها که شرایطش را دارند و من می مانم و ...


یکی از دوستان اینستایی در یک پست نوشته بود عروس زهرایی و کاش خانواده ها و بعضی ها ، بعضی ها ؛ ولش کن ، غر زدن دردی دوا نمی کند ، 

ارزوهایم را مینویسم و تعهد میکنم که : " آرزوهایم را زندگی خواهم کرد"

قبلا" گفته بودم که عموی بزرگ پدری فوت کردن و تماس و خبر و اینا تا اینکه یک شنبه راه ساعت 10 راه افتادیم سمت کرج ، شب اونجا موندیم و صبح ساعت 5 راه افتادیم سمت شمال و یک راست سراغ مراسم ، البته من روز قبلش رفته بودم آرایشگاه و موهامو از ته ، کوتاه کوتاه کردم ، ولی قبل رفتن به ارایشگاه یه عکس گذاشته بودم از خودم تو پروفایل تلگرامم تا یادم بمونه ، قبل از عمل بعد از عمل! من نمی دونم عکسه چی داشت که یک نفر با دیدن اون عکسه از گروه لفت داد!مو به اون قشنگی! رفتیم شمال همه انگشت به دهن که موهات چی شد ؟ چرا زدی و اینا؟



تو مسجد به اون بزرگی اصلا جای سوزن انداختن نبود و نحوه پذایرایی ناهارش هم به نسبت مراسمایی که خودم بودن ، شادی و عذاش فرق میکرد و با مجما( سینی بزرگ) غذا می اوردن که برای 2 نفر 2 نوع خورش و برنج و سایر مخلفات بود . بهر صورت برام جالب بود ، خیلی ها اومدند و دستشونم درد نکنه . ما بخاطر کم کاری پدر جان خیلی فامیلهای پدری رو نمیشناسیم ، چون تو کودکی پدر جان ما رو خیلی سمت فامیلاشون نبرد و لی مادر جان عوضش جبران کرد و به جاش بیشتر و عموم فامیلای مادری رو میشناسیم.

باورتون میشه که بیشتر اونا به ظاهر اشنا بودن اما من کسی رو نمیشناختم؟

عمو جان ، برادر بزرگتر بودن که در سن 94 سالگی به رحمت ایزدی رفتن و اون یکی دو ماه اخر زیاد سرپا نبودن و 93.5 سالش اکی! خدا حفظش کنه ، ماه قبل رفته بودیم خونشون که ناهار کله پاچه داشتن! الان ما تو این سن و سال نمی خوریم میگیم که چربی داره! به کجا داریم میریم؟

عموجان هم جانباز شیمیایی بود و هم پدر شهید و پدر جانباز ، که حالا تمام خصوصیات اخلاقیش بماند که خودش جای بحث داره اما اون اخوندی که رفته بود رو منبر یه قضیه ای رو گفت که بعدا پدر جان هم گفتن که پدر بزرگ ما و یک نفر دیگه هم این ماجرا رو تایید کردند و شاید از اون داستانهای باورنکردنی باشه و شاید اینجورجاها میشه گفت که ادمها نون قلبشون رو میخورند.

ماجرا از این قراره که زمان جوانی عموجان ، ایشون و پدربزرگ ما و یک نفر دیگه میرن جنگل تا گردو جنگلی بچینن و بعد بیارن شهر بفرشن ( این ماجرا برای زمان جوانی عموجان بود ) به اندازه ای که نیاز بود غذا برای طول مسیر برداشتن و رفتن و غذا کم اوردن و اینا موندن تو جنگل که دیگه به حالت مرگ و اینا و گفتن اینجا وایسیم فایده نداره همه میمیریم ، هر کدوم از ما 3 نفر به یک سمت جنگل بریم تا شاید یک ابادی ای چیزی پیدا کردیم و تونستیم غذایی تهیه کنیم و در این صورت 2 نفر دیگه رو با صدا زدن بیاریم سمت خودمون و از این مهلکه نجات پیدا کنیم.

هر کدوم از 3 نفر ، از 3 مسیر رفته و از هم جدا میشن و عمو جان تو مسیری که داشته میرفته میگه که چقدر خوب میشد که الان یک غذای گرم میخوردیم ، برنجی که داغ باشه و بخار ازش بلند شه به همراه خورش ، تو همین فکرها بود که مسیرش میرسه به یک چشمه که روی اون یک دیس برنج گرم با خورش وجود داشت ، دور و اطراف رو هر چی که نگاه کرد کسی نبود ، دقیق تر که نگاه کرد دید اون غذا گرمه و همونجور که فکر میکرده تو اون هوای به نسبت سرد بخارش داره بلند میشه ، از همونجا 2 نفر دیگه رو صدا میزنه که بیاین اینجا و در اون شرایط تونستن از اون وضعیت نجات پیدا کنن.

پدر بزرگ ما هم بارها و بارها این قضیه رو تعریف کرد که اون شرایط برای ما پیش اومد و ما در وسط جنگل غذای گرم خوردیم! داستانی که شاید در نگاه اول باورنکردنی باشه اما با شناختی که من از اونها دارم این یک چیز عادیه ، زمانی که تو مراسم پسر شهیدشون برق 4-5 روستای همجوار برق قطع میشه و تنها خونه ای که برق داشته بدون هیچ موتور برقی و چیزی ، تنها خونه ایشون ، بوده و تمام نفرات 4-5 روستا شاهد این ماجرای عجیب بودند.

چهارشنبه 4 بهمن 1396

 



در طی این هفته ای که گذشت یک اتفاق جالب افتاد و عمه اینا اومدن خونه ما و دختر عمه جان فرمودن که چون خواهر ما از این حضور بی خبر بوده و سر کلاس تشریف داشته اند ما هم بهش نگفته تا وقتی اومد خونه و در رو که باز کرد سوپ ریز بخوره!نه ببخشید بشه!

 

بخاطر این تصمیم من تا ساعت 7.15 صبر کردم تا اینا بیان و خود دختر عمه با حضور در اموزشگاه ، خواهری روبیشتر سورپریز کنه که نشد و دیر رسیدن و بعدش قرار شد با پدر دنبال خواهری بریم و بعد از عبور از خیابان ها و ازاد راه ها و تونل ها ، رسدیم به مقصد و هنگام سوار شدن خواهری ، ایشون پرسیدن چرا مامان نیومد و بابا اومد؟ منم گفتم همین بابا رو هم نمیخواستم بیارم - میخواستم خودم باشی و خودت ، گفتش نه مشکوک میزنید و حالا هی توضیح


مامان برا اینکه همه چی طبیعی جلوه کنه زنگ زدن که کجائین؟ زودتر بیان خونه و استدلال اینکه چرا نیومد. خلاصه این سورپرایز سکرت موند تا اینکه خواهری در رو باز کرد! و بوووووووووووووووم - کامل سورپرایز شد ، بعدش به من گفته کامل سورپرایز شد و من چقد بیشوووووور بودم! فوش نیستا! این کلمه یه معنایی مثل دیونه میده و بار مثبتش شدت عشق و علاقه رو میرسونه و ماموریتی که دختر عمه جان بهم سپرده بودن با موفقیت به اتمام رسید! آخیشششش...


30 دی 1396

تلفن! ابزاری که ما رو از اخرین اخبار فامیل آگاه میکنه و گاهی هم پشت خط تلفن ، به ما یک خبر توپ و فوق العاده عالی و گاهی هم مثل امروز ؛ خبر فوت عمو بزرگ ( عموی پدرم ) رو داد و به قول یکی از دوستان وبلاگی ، ایشون امروز آسمانی شدند . برام جالب بود که روی یک امبولانس نوشت شده بود "رهپویان آسمان"! 


عمو جان پدر یک شهید ( همونی که رفتم سر مزاارش و کله گله و شکایت و بعد 48 ساعت کارم راه افتاد ) عزیز هستند و بین همه عموهای پدریم ایشون رو متفاوت و خاص میدیدم ، خیلی صمیمی و باحال و در سن 93 سالگی آسموی شدند. روحشون شاد و یادشون گرامی 


ما یک کانال تلگرام به ادمینی دختر عموجان داریم که ایشون خبر فوت عموجان رو از یک کانال دیگه بصورت لینک دار گذاشته بود و اطلاعات تکمیلی هم داشت ، خب با این وضعیت لابد بعدا فیلم مراسم و لایو مراسم هم گذاشته میشه دیگه! گمونم سریال باغ مظفر بود که اون زمانها ایرانسل تازه اومده بود  و دور تبلیغاتش بود که یک خانمی از دنیای اونور میاد پیش مهران مدیری میپرسه که آیا این سیم کارت جدید در دنیای اون ور هم انتن میده یا نه که مدیری گفت باید بپرسم.


هر چند شبکه های مبایل باعث ارتباط نزدیکتر بین ادمها شده و الان ارتباطات بخاطر استفاده از اپراتورها و اپلیکیشن ها نزدیک شده اما برام جالب بود که شنیده ام در دنیای مردگان اونها مطلع از برخی از اخبار اینده و حتی شهدا که میدونن چه اتفاقات نیفتاده ای قراره بیفته مثل همون حج خونینی که یک شهیدی میاد به خواب خانواده اش میگه که فردا شما نرین رمی جمرات و اونا هم شخص تسخیری ای رو میفرستند . البته این رو هم شنیدم که در لحظه مرگ ، دوست و اقوام و اشنا های اون وری به استقبال میان و از زنده ها احوالات میگیرن که چی شد ؟ الان چیکار میکنه.


در اخر اینکه هر چند شبکه های اجتماعی ، ارتباطات رو نزدیک کرده و از اخرین اطلاعات با خبر میشیم اما ارتباط  زنده و لایو و صوتی حداقل یک چیز دیگست ، انشالله تو تمام خبرهایی که میشنویم اخبار شادی باشه ، خبر موفقیت کسانی که میشناسیم و اگه هم خبر ناگواری رو شنیدیم با حضور در کنار خانواده داغ دیده ، بتونیم با همدردی ، کمی از درد اونها کم کنیم ... 


30 دی ماه 1396

سلام . عطف به این پست ( 2 بال طلایی ) و از اونجا که همیشه هر کسی در مسیر نیل به اهدافی که برا خودش متصور هست ، به تجربه هایی در مسیر  موفقیت رسیده ، از هر خواننده عزیزی که این پست رو در وبلاگ یا در کانال تلگرام میخونه ، در خواست میکنم که تجربه های خودش رو که باعث میشه زودتر به هدف های خودمون برسیم رو بصورت کامنت یا تماس با ادمین تو تلگرام مطرح کنه .با تشکر از همه دوستان خوبم.


29 دی ماه 1396 



برچسب‌ها: چالش

سلام.قبلا در این پست ، نوشته بودم که فرمول طلایی موفقیت چیه ، الان متوجه یک نکته دیگه هم شدم! یک فایل پاوروینت ازش تهیه کردم که میتونید از داخل کانال دانلودش کنید ،همه توضیحات بصورت کامل دراون اومده هست!




دانلود فایل از پیکو فایل

دنیای دیجیتالی هیچ امنیتی نداره - اصن نسبیه!


میدونید همین شبکه وای فای که wpa2  هست هم هک شد و الان دارن روی wpa3  کار میکنن که جلوی حملات بهش گرفته بشه ؟؟؟!


اخه یه سری هکرای کلاه قهوه ای و سیاه بیکار نشستن و عشقی میرن یه وب سایتی رو روش اتک میزنن که دان بشه بعضیا هم هستن شکست عشقی خوردن میرن حمله میکنن به یه سایتی که دقه دلیشونو سر اون مدیر سایته خالی کنن / چقدر ما نسبت به مسئله امنیت بی توجه و کم توجهیم.


از حملات مهندسی اجتماعی ( همون مخ زدن که معمولا میگن مخ فلانی رو زدم و اینا ) که اصن صوبت نکنم بهتره - هعیییییییییییی وب سایت محبوبم 2 روزه تحت حمله است! اخه میخواین چی رو ثابت کنید ؟ مثلا زورتون زیاده ؟ دهنتونو صاف!یه کانالی تو تلگرام هست که برداشته اینستاگرام هایی که پسوردش خیلی ساده بوده رو هک کرده - یا یه همچین چیزی - رمز و یوزر نیم رو لیست کرده اونجا گذاشته. اخه این چه وضع امنیته! حتما باید یه چیزی بشه که دقت کنیم ؟ داور دقت کن!



این جالب بود! تستش کنید!

اگه تو سرچ گوگل عبارت زیر رو بنویسید ، صفحه مرور گر میچرخد!


do a barrel roll


راستش دارم به یه موضوعی فکر میکنم - اصن نمیدونم اونایی که باید این پست رو بخونن میخونن یا نه / برداشت من از اون کامنتی که دادم به دوستانم و گفتم که امنیت کمه و دعوتتون کردم به خوندن اون پست کاربر خاص ، خدایی کسی دنبالش رفت ؟ نصف بیشتر اونایی که براشون کامنت گذاشتم اصلا تایید نکردن!


اما اونایی که تایید کردن ، دوستان موافق برگذاری ویبنار هستید ؟ ویبنار یه جور محیط کنفرانس تعاملیه که مثل ارتباط تصویری می مونه ، کسی که مدعو هست صحبت میکنه و حاضرین هم بصورت لایو بحثش رو دنبال میکنن و ارتباط زندست ، من اینطوری خوندم خلاصه - منتها شرطش اینه که 2 طرف سرعت اینترنتشون خوب باشه مثلا 512 خوبه ، بعد اتمام ویبنار هم فیلمشو میدن بیرون و میتونن که داشته باشنش.


کلا" الان میخوام بدونم کلا کسی پایه این برنامه هست ؟ - البته الان در حد صوبته و ببینم اصن کسی میاد یا نه.


+ عامو ما دوست خوب قدیمون تعامل مشترکی بین وبلاگ و تلگرام برقرار کرده و یه نسخه از پستش رو میذاره تو کانال تلگرام ، خیلی عالیه ، من از این کارا بکنم کسی اصن عضو کانال میشه ؟


++ یکی دیگه از دوستان وبی در راستای ارتباطات نزدیکتر بین خود و خواننده هاش یه گروه تو تلگرام زده ، یادش بخیر سالهای 42 ما تو بلاگفا از این کارا میکردیم! ولی خیلی نامردیه ، خیلی ، آخه چرا ؟ دوستان صمیمی الان دیگه کمتر نت هستن و دارن مزدوجیده میشن و با طرف بیشتر وقت میگذرونن و عملا وبشون هم نیمه تعطیله - چرا زمان ما این امکانات نبود ؟ 


+++ دوستان و خواننده های عزیز ، من باز هم تصریح کنم که ادم شوخی هستم و اگه وبی رو بخوام که دنبال کنم کمترین کامنت من در اون وب حداقل یک کامنت در هر پسته ، من 3-4 تا کامنت بدم برندارین بگین چه خبره ها ، اخه سر همین من با یه وب نویس دیگه دعوام شد ، گیس و گیس کشی حتی! کار داشت به جاهای باریک می کشید که من زدم جاده خاکی و دیگه وبش نرفتم. ترجیح میدوم وبلاگهایی که میرم و جزئ دوستان خودم میدونم اندازه انگشتای کف دست باشه ولی 100 تا وب اون مدلی رو کلا سمتشون نرم . میان پست میذارن که من چطوری اینکار رو انجام بدم ، بعد بهشون دقیقا میگی چیکار کنن هر سری یه بهونه میارن و تهش میگن تو چه گیری دادی به این و یه نفر دیگه بیاد بگه من جای این خانم خجالت کشیدم! خب میخواستی نکشی ، عنوان پستشو نگاه کن ببین چی نوشته ! والا

اگه دقت کرده باشید تو آیات قران ، خیلی جاها خدا میگه فذکر - تذکر بده یعنی ملت گاهی یادشون میره ، نه اینکه ندونن ، میدونن ولی گاهی یادشون میره ، تو با تذکر ، یادشون بنداز.


منم همینم ، قدرت درونم رو یادم رفته ، پس نوشتن پست های انگیزشی رو از سر میگرم.


داشتن امید حتی در سخت ترین شرایط

یه موقع هایی هست یه اتفاقایی برامون میفته و مثل این می مونه که خوردیم به دیوار و یا  اینقدر مشکلات از زمین و زمون ریخته سرمون که پخش خیابون شده و له شدیم!

این کلیپه رو نگاه کنید! بولدزر رفته سرش ولی تا آخرش با اینکه له شد ، چراغش روشن موند ، باید یادمون باشه در سخت ترین شرایط هیچوقت امیدمون رو از دست ندیم ، امید همون کور سوی امیدی هست که از دور شاید سو سو بزنه اما وقتی به سمتش راه بیفتی ، مسیر روشن و روشنتر میشه.



میدونم مشکلات و مسائل ، زندگی و عرصه رو خیلی خیلی سخت میکنن اونقدر که دوست داری زار بزنی ، اینقدر که بگی خدایا ، بریدم من ، کی تموم میشه ، اگه امید داشته باشی ، بلند میشی و بخاطر هدف و امیدی که درونت روشنه ، مسائلت رو حل میکنی ... 



قدرت انگیزه


ما ادما جدا از قدرت جسمی و قدرت روحی  و توانمون ، یک قدرت دیگه ای هم داریم تحت عنوان قدرت انگیزه ، کافیه به تمام وجود بخوایمش ، اون انگیزه بهمون قدرت میده ، ویدیوی پایین رو نگاه کنید ، آیا اثری از ضعف درش میبنید ؟ تمامش انگیزست.




برچسب‌ها: ویدیوی انگیزشی

سلام . یه سری اتفاقا یه جوری هستند که اگه هزاران بار برای بقیه تعریفشون کنی اصلا انگار براشون قصه یا افسانه ای تعریف میکنی که باورشون نمیشه اما وقتی برایخودت اتفاق افتاد و یه سری چیزها رو به چشم خودت دیدی و یه سری شیرینی ها رو با تمام وجودت حس کردی ، بهش ایمان که نه ، یقین میاری.


بخواین باور کنید، بخواید هم باور نکنید اینها برای من اتفاق افتاده.


یه روز تصمیم گرفتم با خدا یه عهدی ببندم و بهش تکیه کنم و نمازم رو سر وقت یا در اولین وقت بخونم و از زمانیکه اینکار رو کردم و مقید به خوندن نماز اول وقت کردم( نه صرفا فقط خوندن نماز بلکه وجه اینکه حتما سر وقت باشه و اول وقت باشه ) اتفاقای عجیب غریبی برام میفته که نمونش امروز بود و البته همه اش برای من نشونست که این کارم یعنی خدا با اینکارم حال کرده و میگه خیلی باهات حال کردم اول وقت نمازمیخونی و باهات حال کردم.


اتفاقای مختلی برای من افتاده که کامل حس کردم اون لطف و رحمت خدا رو ،که در ادامه داستانش رو میگم ولی خود خوندن نماز یعنی غرورت ، هرچی که هست ، هر کی که هستی رو میشکنه ، خرد میکنه غرور رو و اون غرور کاذب رو


یکی از هزاران اتفاقات عجیب غریب آثار نماز اول وقت :

امروز صبح رفتیم خونه دایی جان که کلی خوش گذشت و حوالی ساعت 5 غروب ، حالا کمتر یا بیشتر راه افتادیم سمت خونمون که یک ساعتی فاصله داره و اگه ترافیک بشه بیشتر و نهایت 2 ساعت . وقتی وارد ازاد راه شدم گفتم که سر قولم بمونم و نگذارم وقت بگذره و رسیدم خونه نمازمو بخونم و مثلا ساعت 7 میرسیدیم خونه و تو اولین پارکینگ آزاد راه زدم کنارکه نماز مغربم رو همونجا بخونم ، ساعت حوالی 6.10 دقیقه بود و پدری گفتن که نه ، بریم خونه نماز بخون ومنم گفتم نه ، همین الان باید همینجا نماز بخونم ولو سرد باشه یا سرما بخورم و البته از قبل و زمان شروع عهدم با خدا ، مختصاتش رو از تو گوگل ارث در اوردم و جهت قبله اش رو در اوردم و فقط نماز مغربم رو خوندم و بعدش راه افتادیم سمت خونه.


از پارکینگ در اومدیم و سریع سرعت رو ورسوندم 70 تا و بعدش تونل و تا اخر آزاد راه ، وارد شهر شدیم و وقتی که میدون دومی رو که رد کردیم و افتادیم تو سرازیری یه وقت دیدم گاز ماشین دیگه کار نمیکنه و اصلا ماشین گار نمیخوره ، فلاشر ماشین رو زدم و زدم کنار ، حالا مشورت کردیم که چیکار کنیم ؟ زنگ بزنم امداد خودرو؟ بریم مکانیک بیارم ،چون کلا ماشین که گاز نمیخورد اصن یک قدم هم نمیشد رفت و من چقدر خدا رو شکرکردم که حداقل داخل شهر این اتفاق میافتاد ، اگه تو ازاد راه یا تونل این اتفاق می افتاد چیکار میکردیم؟ اون با اون پیچ هایی که بود و تصور کنید یه ماشین وسط تونل خدا نکرده خراب بشه بعد یا ماشین تو همون لاین با سرعت حداقل 80 تا داره میاد و اصن فکر کردن بهش وحشتناکه .


خلاصه من گفتم بریم زنگ بزنیم 133 بیاد ، بریم یه مکانیک بیاریم ، تونست همینجا ماشین رو سرپایی درست کنه ، نتونست ماشین رو بوکسول کنیم تا یه جایی ، ماشین رو درست کنه.


اونایی که ماشین دارین ، هیچوقت اونایی که تو راه ماشنشون خراب شده رو مسخره نکنید ،چون سرتون میاد ، شاید بدتر ازاونا، خلاصه حواستون باشه.


به آزانسیه گفتیم ما دقیقا فلان جائیم و کاپوت ماشین بالاست ، خلاصه اومد و گفت چی شده  و ما شرح وضعیت دادیم ، همونجا اومد ماشین رو یه نگا انداخت و سریع درستش کرد و دیگه کار به مکانیکی نرسید!!!خدا رو خیلی شکر کردیم ....


+ یادمه سر نماز و در قنوت من به خدا گفتم : عزت و بزرگی از ان شماست خدای خوبم ، تکبر تنها شایسته توست و من هیچ کس نیستم و هر چی که هستم یا دارم رو تو ای خدا به من دادی ، خدایا تو دستم رو بگیرو بکشم بالا که هر کسی رو که تو بلندش کنی کسی نمیتونه زمینش بزنه و هر کسی که تو زمینش بزنی کسی نمیتونه بلندش کنه .


از این اتفاقا که تو زندگی ادم میفته ،متوجه میشه اون خدای بالا سرش، حواسش به کسی که به فکرش هست و پا روی غرور و تکبرش میذاره و همه چیز رو از ان خود خودش که خداست ، هست و اگه اتفاق بدی هم درانتظارش باشه یا ردش میکنه یا با نظر رحمتش بهش ، ردش میکنه.


خدایا ، هزاران هزار بار شکرت ... ، الان که بهش فکرمیکنم از اینکه هنوز فراموشم نکردی و هوامو داری بهم قوت بیشتری میده که روی عهدم بمونم چون میدونم حواست خیلی بهم هست ، خدایا شکرت

وقتی خون تو رگهایت به چرخش در میاد یعنی هنوز داری زندگی میکنی

یعنی میتونی اهدافت رو خلق کنی


چرخش خون در رگ ها = حس عمیق زندگی 


برچسب‌ها: جملات انگیزشی

بالاخره تلگرام فیلتر شد و معلومم نیست که بالاخره از فیلتر در میاد یا نه ، یادم نمیره با وجود اغتشاشات اخیر ، وزیر ارتباطات گفته بود که تلگرام تا اخر هفته قبل از فیلترینگ در می یاد که نیومد و بصورت غیر رسمی تلگرام فیلتر شد. بارها و بارها مسئولین از تلگرام خواستن که اون سرورهای بی صاحابتو بردار بیار تو مملکت ما که صاحاب تلگرام گفتش نه و ما به حریم کابرا احترام میگذاریم و این داستانا و بحث بالا گرفت تا سر این اعتشاشات و کانال امد نیوز و کلی کانال دیگه که علیه امنیت کشور کار میکردن و البته نباید از این نکته غافل موند که خیلی از هموطنان عزیز برای کسب و کارهاشون از تلگرام استفاده میکردن و نهایتا با این وضعیت متضرر شدن .


 در شرایطی که ما به استفاده از یک مسنجر عادت کردیم ، فیلتر شدن تلگرام برای مایی که در تمام مدت اخیر ازش استفاده کرده بودیم و حالا مجبوریم با فیل انداز ازش استفاده کنیم برای ما خیلی سخته ، همیشه نمیشه که از فیل انداز استفاده کرد ، مثلا کسی که یه کانال فروش محصولات بخصوصی داره ، برای جذب مشتری نمیتونه سراغ از پیام رسانی استفاده کنه که اون پیام رسان در کشور فیلتره و اصلا همین بحث باعث میشه خیلی ها با اون شخص آشنا نشن. اینطوری میشه که بحث به این کشیده میشه که بیایم سراغ یک پیام رسان داخلی یا جایگزین.


وقتی صحبت از پیام رسان جایگزین بشه ، پیام رسان ها به 2 دستی بومی و خارجی تقسیم میشن . در این بین چیزی که تو کامنتدونی سایتی مثل جی اس ام خوندم و اون 7 پیام رسان جایگزین برای تلگرام معرفی کرده بود ، خیلی ها معتقدن که حاضر بودن یه چشم و یه دست و یه پا و یه گوش و یه کلیه و اینا رو نداشته باشن اما از پیام رسان ایرانی استفاده نکنن و همش هم میگن بخاطر امنیت خودمونه! ما دوست نداریم که شخص سومی پیامهامونو بخونه!


راست میگن منتها باید بدونید که در دنیای امروز هیچ چیز امن نیست ، هیچی ، حتی اون وای فای که شما استفاده میکنید من شنیدم حفره های امنیتی ای براش پیدا شده که میشه به راحتی اون رو هک و بعدش وقت گذاشت اطلاعات رمزنگاری شده رو از رمز درآورد. اما بهر صورت از هر پیام رسانی که استفاده کنیم بالاخره اطلاعاتش در یک سروی ذخیره میشه ، این سرور میتونه در داخل یا خارج از کشور باشه. خیلی ها حاضرند اصلاعاتشون دست اجنبی ها باشه ولی دست داخلی ها نه . خب بذارید اینو بیشتر باز کنم.


در ماجرای حملات شیمایی که عراق به ایران داشت و عموم این شمیایی ها رو المان به عراق میداد ، جالبه بدونید که این المانی ها بودند کسانی که در ماجرای جنگ شیمیایی شدن رو از ایران قبول میکرد و یک نسخه از پرونده پزشکی این ها رو به کارخونه هایی که شیمیایی درست میکرد میداد تا بررسی کنه که ایا نتیجه ای که اونها میخواستن از این مواد ، دقیقا باب میل اونها بوده یا نه ؟


حالا نکته جالب دیگه ای که باید بدونیم اینه که هر کدوم از ما یک ذائقه خاص اینترنتی داریم و سرچ هایی که میکنیم هم خاص هست ، مثلا شخص 1 علاقه به مباحث ورزشی داره و سرچی که اون شخص با از طریق ای پی خودش در ایترنت انجام میده بالاخره تهش این در میاد که برای هر ای پی ، یک سری ذائقه شخصی در میاد و حالا اگه اون شخص مهم باشه ، میشه که برای وقت گذاشت و از طریق مهندسی اجتماعی ، حالا یا اطلاعاتش رو دزدید و یا کاری کرد که اون وقتی وارد یک سایت میشه یه سری اطلاعات رو نبینه یا از همین طریق ، اون شخص ترور بشه مثل دانشمندای هسته ای.


نکته دیگه ، دقت کردید چرا تو مملکت ما امار سرطان داره بالا میره ؟ ایا یه این علت نمی تونه باشه که علیه کشور ما با شناخت ژن های عموم و حالا سرمایه گذاری روی اون باعث بشن که یه بیماری ای تو مملکت زیاد بشه و حالا ملت بدوئن دنبال درمانش.


از بحث دور نشیم ، بحث ما حول شبکه اجتماعی و پیام رسان بود ، فرض کنیم که ما به اجنبی ، اعتماد کنیم و مثلا یه سری اطلاعات اونجا رد و بدل کنیم و یه مکالمه ای مثلا داشته باشیم ، شاید از طریق داخلی ها شنود نشه اما همین میتونه باعث بشه که یک ارشیو بزرگ از علایق ما در دست اونها باشه ، عکس و فیلم و موارد دیگه هم همینطور ، حالا آیا تضمینی هست که اونها از اطلاعات ما سوئ استفاده نکنن ؟ خیر . اونها از هر فرصتی استفاده میکنن تا بالاخره یک روزی یک جایی این کار رو بکنن و صد البته شخص میگه من که ادم مهمی نیستم ، بله ، ولی وقتی یک ملت رو میارن به یک پیام رسان حتما چیزهای جالبی پیدا میشه که میتونه ازش سوئ استفاده کرد. 


شاید جالب باشه که کمی در خصوص حملات اجتماعی صحبت کنیم ، ولی قبلش بدونید که تلگرام هم قابل هک شدن بود و میشد که به جای هک کارهای خطرناک تری باهاش کرد ولی حالا ، حملات اجتماعی یعنی هر اطلاعاتی که باعث بشه من مخ کسی رو بزنم و اطلاعات مختلف از قبیل سال تولد ، رنگ مورد علاقه ، هر چیزی که مورد علاقه اش هست رو بدست بیارم و حالا از اون اطلاعات استفاده کنم که مثلا حسابش رو خالی کنم ، وارد وبلاگش بشم و یه سری چیزها رو ازش بدزدم و این کارها که حالا روشهای مختلفی براش هست.


خود بحث امنیت که خیلی ها نگرانش هستند و اینکه مبادا داخلی ها شنود نکنن و اونوری ها اشکال نداره هم بعد دیگه ای داره ، امنیت هیچوقت کامل نیست ، حالا یک زمان یک پیام رسان خارجی مثل تلگرام ازش سوئ استفاده میشه در جهت ضربه به امنیت کشور ، ترویج فساد و فحشا که از داخل کنترلی روش نیست و نمیشه بستش ، من کلی فکر بد تو ذهنم اومد اومد یا اینکه خط و مرز مشخص کرد که استفاده از شبک های اجتماعی تا به این نقطه که قابل کنترل باشه که یعنی استفاده از پیام رسان داخلی یا پیام رسان جایگزین خارجی با این دید که در هر 2 صورت اطلاعاتی در سروری قرار میگره که امکان سوئ استفاده ازش هست.


من تصمیم گرفتم از یک پیام رسان جایگزین و ترجیحا داخلی استفاده کنم. 



کدوم پیام رسان جایگزین و یا پیام رسان داخلی به نظرتون خوبه ؟ من نظرم رو igap هست و مشتاقم نظر شما دوستانم رو هم بشنوم.


مدتهاست یه مسئله ای برام بولد شده و خیلی ها هم ممکنه که منظور من رو بد برداشت کنن ، شنیدین که میگن برات زن بگیرم و اینا ، عموما من جواب میدم کسی زن خودش رو به یه پسر مجرد نمیده! هر چند حکایت زن گرفتن در نهایت اینکه که 2 نفر با هم ازواج کنن و یک دختر با پسر زیر یه سقف ، اینها رو میدونم اما یه مسئله ای هست که نمیشه ازش غافل موند. اگه فکر میکنید من در خصوص دوشیزه بودن صحبت میکنم ابدا منظور من این نست.


تو همین وبلاگ و یکی از دوستان وبی به اعتراف خودش ، نوشته بود که شاید زن باشه اما عموما کارهای مردونه انجام میده و اون لطافتی که باید داشته باشه داره رنگ میبازه . حالا اینکه صرفا پسری با زن یا دختری ازدواج کنه که احساسات مردونه داشته باشه اون چه ازدواجیه ، 2 نفر ادم که هر دو احساسات مردونه دارن ، بلد نیستن ریز و ظریف حرف بزنن و لوندی  و دلبری داشته باشن.


 مثلا شما شخصیتی مثل سحر ولد بیگی یا حتی بهنوش بختیاری رو مقایسه کنید به یکی مثل رویا نونهالی  ( نقش ناتاشا - سریال خواب و بیدار ) که  نقشش خشن بود کامل می تونید متوجه منظورم بشین.


من نمی دونم این درسته یا نه ولی ایا اصلا این درسته که به دختره تو صحبتای خصوصی بگم میخوام اخلاقای دخترونه داشته باشی ؟ یا اصلا این غلطه ؟ بعضی از فامیلامون هم همینطوری هستن ، نمیدونم شاید من احساس میکنم چیزی که تو فیلمها نشون میده یا واقعا خیلی خارجیه؟!


اون بهار خانم بهار خانم بودن اون بازیگره رو خواهرم بهش میگه شفت ولی من از اون بهتر بلدم این دیالوگش رو بگم ، یا یه سری چیزای ریز دخترونه که من حرفه ای تر بلدم تا یه سری ها . الان من نمیدونم منظورم رو رسوندم یا نه ولی سوال اینه که آیا همه دخترا واقعا اخلاقیات دخترونه دارن یا جنسشون فقط دختره و اخلاقیات پسرونه ؟

 


+به نظرم دختری که روحیه و اون احساسات دخترونه رو نداشته باشه مثل درختی می مونه که هیچ برگ سبزی نداشته باشه.

------------------

بعدا" نوشت : من اشتباها خانم مقانلو رو با سرکار خانم رویا نونهای سر نقش ناتاشا فیلم خواب و بیدار اشتباه گرفتم. اشتباه از من بود که اصلاح میکنمش و بهر صورت منظور من خود نقش و اون شخصیت فیلم هست و نه شخصیت خود بازیگر .

سوال : شعر زیر به چه مناسبت در وبلاگ ردپای دوست ، نوشته شد؟


ای ماه دلم ، اشکامو ببین ، ببین که از تو سینه دل پر میزنه ، به هر دری سر میزنه ، تو رو خدا ....

تمام این شبا رو با یادت ، قدم زدم این کوچه ها شاهد ...

همه درا رو  بستیم روم آخه ، چطور بیام سراغ تو تا کی ، بشینم این گوشه دری وا شه ...


گزینه الف - ازدواج عاطی در شب یلدا

گزینه ب - حذف موقت وبلاگ فرانک بانو

گزینه ج - زلزله اخیر تهران 

گزینه د - بسته شدن نانوایی بربری سر محل

گزینه ن - فیلترینگ تلگرام و اینستاگرام